تبليغاتX
یادمه -
دردودل از یه عشق سرد و مجازی فقط یه سنگ صبوربرای شکایت از یه عشق سرد که قبلاخودش

روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:

من مي شناختم اورا


نام تورا هميشه به لب داشت

 
حتـي


در حال احتضار


آن دلشكسته عاشقِ بي نام و بي نشان


آن دوست بي قرار

 

 ***


روزي اگرسراغ من آمد به او بگو:


 
هر روزپاي پنجره غمگين نشسته بود


و گفتگو نمي كرد


جز با درخت سرو


در باغ كوچك همسايه،


شبها به كارگاه خيال خويش

 
تصويري از بلنداي اندام مي كشيد

 
و در تصورش


تصوير تو بلند ترين سرو باغ را

 
تحقير كرده بود

 

***


روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:


 
او پاك زيست


پاك تر از چشمه هاي نور

 
همچون زلال اشك


يا چون زلال قطره باران به نو بهار

 
آن كوه استقامت


آن كوه استوار


وقتي به ياد روي تو مي بود


مي گريست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


او آرزوي ديدن رويت را


حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت


اما براي ديدن تو چشم خويش را


آن در سرشك غوطه ور


آن چشم پاك را


پنداشت


آلوده است لايق ديدار يار نيست

 

***


روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو:


 
آن لحظه اي كه ديده براي هميشه بست


آن نام خوب بر لب لرزان او نشست


شايد


            روزي اگر.....  

            
چه؟ 

                 
او؟ 

                 
نه،  

                           
آه... 

                     
نمي آيد !!!
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:41  توسط غزل |