![]() |
![]() |
|
| دردودل از یه عشق سرد و مجازی فقط یه سنگ صبوربرای شکایت از یه عشق سرد که قبلاخودش |
|
تقديم به كسي كه وقتي كنارشم زيباترين حسهاي دنيا رو بهم مي ده ، و پهناورترين شانه هارو براي آرامشم داره ... براي تكيه ام ...براي اشك هام ... براي افكار خسته ام ، و شنوا ترين گوش رو براي عاشقانه ترين حرفام ، و زيبا ترين بيان براي تكرار كردن احساسش ورسوندن پيام قلب بزرگ عاشقش به قلب كوچيك و منتظر من ... از هميشه بهم نزديكتر بودي ولي مي ترسيدم ... چون حس مي كردم هيچ راه ارتباطي بينمون نيست ... اگه اينجا بودي ، با اينكه اين همه فاصله بود ، باز باهات حرف مي زدم ، عشقت گرمم مي كرد ، اما الان نيستي و جدا تنهايي رو حس مي كنم ... كاش مي فهميدي چي مي گم ... چشمامو مي بندم و باهات حرف مي زنم ، به اميد اينكه شايد يه ارتباط ذهني بينمون بر قرار بشه ، حرفام و بشنوي و جواب بدي ... اما نه ... نه تو صداي منو مي شنوي ، نه من پاسخي مي گيرم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:37 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 |
|
RSS
|