![]() |
![]() |
|
| دردودل از یه عشق سرد و مجازی فقط یه سنگ صبوربرای شکایت از یه عشق سرد که قبلاخودش |
|
به چیزهای قشنگی که نیست! فکر بکن کنار کوچکی من بایست!... فکر بکن ↓ به روز ِ منتظری توی دست «آینده» به باز کردن ِ یک نامه ی پر از خنده به چندتا لِگوی زرد و خانه سازیها به هی قدم خوردن، توی شهربازیها به فیلم دیدن ِ در صحنه ی هم آغوشی به اینکه صبح، کنارم لباس می پوشی به یک تنفس کشدااااار در اتاقی که... به حرفهای نگفته از اتفاقی که... به راهت افتادم، از بلندی شبهام مدام دل دل ِ یک بوسه گوشه ی لبهام رسیده ایم به هم توی خواب میدان ها «گذشته»ایم کنار هم از خیابان ها دو صندلی بغل هم! میان یک اتوبوس دو دست قفل شده در شمارش معکوس به چشم های پُف ِ صبح زود فکر بکن به چیزهای قشنگی که بود! فکر بکن به چیزبرگر خوشمزّه ی «امام حسین» به حرف اوّل یک ارتباط یعنی: «ع» به بوی من که به پیراهن تو می چسبید به گفتن ِ حرفی، بعد سال ها تردید به چادرم که سه سال است رفته ای زیرش به شهر خسته ی من با هوای دلگیرش نشسته منتظرم ایستگاه راه آهن چه زود پُر شده از غصّه کوله پشتی ِ من دوباره یخ زدن ِ زندگیم در «اکنون» که دستهای من از جیبت آمده بیرون دلم هوای تو را کرده در شب کشدااار و گریه می کنم آهسته روی تخت قطار قیافه ای معمولی گرفتن از سَر ِ درد (سردرد) یواشکی بازی با سه تا مکعّب زرد... برای ماندن لبخندهات در یادم به صحنه های قدیم ِ کنارت افتادم به عشق/ می کشیام با نفس درون خودت نشسته ام وسط نامه ای ته ِ کمدت به بغض ِِ جا مانده بین چیزبرگرها شبانه دررفتن، از میان شاعرها به روز اوّلمان پشت یک دَر ِ بسته به گریه های من و مرد ِ ازهمه خسته به دست سِر شده ی روی دست فکر بکن به چیزهای قشنگی که هست! فکر بکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:35 توسط غزل |
|
|
گاهی وقتا بهترین راه برای داشتن چیزی رها کردن اونه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:15 توسط غزل |
|
|
الآن که دارم واست مینویسم
یا بهتره بگم واسه دل خودم چون شاید حتی نخوای بیای بخونیش اما باز به روی خودم نمیارم مثل همیشه عین بچه ها خودمو گول میزنم >>>میای میخونی میدونم . آره میگفتم الآن که دارم واست مینویسم نمیدونم در چه حالی هستی ساعت ۱:۵۵ دیقه شاید خوابی شاید تو جاتی و داری فکر می کنی تا خوابت ببره اما به کی؟ یادمه میگفتی هروقت خوابت نبرد برو دراز بکش چشاتو ببند به من فکر کن خوابت می بره . همیشه کارم این بود . نمی تونم باور کنم منو بازیچه کرده باشی در ظاهر می گی نه اما حرکاتت نشانگر اینه . یعنی فقط منو به عنوان یه دوست مجازی میخواستی؟ خواسته هام واست مهم نبود حتی نخواستی ببینیم. بعضی وقتا فکر میکنم فقط خواستی وقتتو با من پر کنی داغون میشم. نمیتونم خوب تایپ کنم اشکام مزاحمم هستن دستم جون و قدرت تایپ کردن این حرفا رو نداره دوس دارن یه چیزای دیگه تایپ کنن اما دارم بهشون یاد میدم حقیقت تلخه. احساس می کنم بیش از حد تنهام. وقتی در کمال نا امیدی دستام میرن طرف سرم و محکم سرم رو فشار میدم تا فکرای بد ازش خارج بشه اما نمیشه فقط دستام میلرزه و سرم درد میگیره اشکام امونم نمیدن. دورت شلوغه به یاد کی هستی؟ امشب با چه فکری خوابیدی؟ راحت خوابیدی؟ حتی اگه خواستی بازیچم کنی اشکال نداره فقط الآن بیشتر از همه این داغونم میکنه که ازت خبر ندارم . یادته اولا سنگ صبورم بودی ؟ همه چیزم رو به تو می گفتم . گلم بیا ببین ببین که سنگ صبورم حالا دیگه شده این صفحه . چقدر دلم میخواست الآن صدای گرم تو رو بشنوم و تو دلداریم بدی. یادمه قرار بود هر وقت من گریه کردم ببلم کنی و آرومم کنی الآن کجایی که بهت نیاز دارم؟ حتی جوابم رو ندادی. به اندازه ی خیسی چشام به اندازه ی خون بودن دلم وقتی فکر میکنم دوسم نداشتی و نداری الآن دوستت دارم . امیدم بودی. دروغ چرا؟ هنوزم هستی بازم میدونم دوسم نداری الکی واسه خوش کردنه دل خودم. دوس داشتم پناهم به یه مرد باشه میدونی که کس دیگه رو ندارم ... حتی.... .فکر می کردم پیدا کردم اما باز یه طرفه... میدونی که با کسی نبودم فقط یه عشق بود. بعد یه سال که بدترین سال عمرم بود وقتی از علاقم به تو با دیگران حرف زدم همه متعجب شدن . کی بودی که باعث شدی گذشته رو فراموش کنم؟ چیکار کردی؟ نمیدونم اما امیدم به تو بود اصلا همچین انتظاری ازت نداشتم.خودمم باورم نمیشه مجازیه مجازی کاش عشق منم مثل عشق تو مجازی بود اما من هستم عشقم هست توام هستی اما دور از من و عشقت مجازیه. یادمه دیدی شکستم اما چیزی نگفتی یادمه . هرگز فراموش نمیشی تو که باعث شدی زندگیم عوض شه همیشه تو یادمی . باز خوبی هاتو میبینم نه بی وفاییتو. دوستت دارم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 1:42 توسط غزل |
|
|
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو: من مي شناختم اورا
***
***
***
***
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:41 توسط غزل |
|
|
تقديم به كسي كه وقتي كنارشم زيباترين حسهاي دنيا رو بهم مي ده ، و پهناورترين شانه هارو براي آرامشم داره ... براي تكيه ام ...براي اشك هام ... براي افكار خسته ام ، و شنوا ترين گوش رو براي عاشقانه ترين حرفام ، و زيبا ترين بيان براي تكرار كردن احساسش ورسوندن پيام قلب بزرگ عاشقش به قلب كوچيك و منتظر من ... از هميشه بهم نزديكتر بودي ولي مي ترسيدم ... چون حس مي كردم هيچ راه ارتباطي بينمون نيست ... اگه اينجا بودي ، با اينكه اين همه فاصله بود ، باز باهات حرف مي زدم ، عشقت گرمم مي كرد ، اما الان نيستي و جدا تنهايي رو حس مي كنم ... كاش مي فهميدي چي مي گم ... چشمامو مي بندم و باهات حرف مي زنم ، به اميد اينكه شايد يه ارتباط ذهني بينمون بر قرار بشه ، حرفام و بشنوي و جواب بدي ... اما نه ... نه تو صداي منو مي شنوي ، نه من پاسخي مي گيرم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:37 توسط غزل |
|
|
... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...
... ... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم.. خاک همیشه خشک است...
... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم... ماه همیشه تاریک است...
... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم.. نان همیشه تلخ است...
... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم.. زبان همیشه دروغ است...
... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم.. بی گانه همیشه خسته است...
... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم.. او همیشه هست..
همیشه مهربان است... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:33 توسط غزل |
|
|
یادمه رفتی
یادمه بردی یادمه هرچی داشتم دست باد سپردی یادمه آخر با لبی خندون اسم عشقم بدترین اسمی بود که گفتی یادمه اونروز گفتی بسوز گفتی هر جا هستی میدونم دیوونه ای هنوز یادمه داغون زیر بارون گفتی بسوز بچه ی کوچولوی نادون یادمه رفتی یادمه یادمه بردی یادمه یادمه دیدی شکستم اما چیزی نگفتی یادمه یادمه رفتی یادمه یادمه بردی یادمه یادمه دیدی شکستم اما چیزی نگفتی یادمه ................................................... یادمه از تو خوبی ندیدم یادمه دستاتو گرفتم و از خواب پریدم یادمه بردی یادمه رفتی یادمه دست این دلو از پشت بستی شکستی .................................................. یادمه رفتی یادمه یادمه بردی یادمه یادمه دیدی شکستم اما چیزی نگفتی یادمه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:25 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 |
|
RSS
|